|
آيت الله جوادي آملي-1388/4/26 |
|
|
|
|
مشروح خطبه ها
|
|
چهارشنبه ، 31 تیر 1388 ، 07:49 |
|
نماز جمعه مورخ 1388/4/26 هجري شمسي مصادف با 24 رجب سال 1430 هجري قمري امام جمعه : آيت الله جوادي آملي خطبه اول
بسم الله الرحمن الرحيم «اوصيکم عبادالله و نفسي بتقوي الله» بهترين و مهمترين سفارش انبياء الهي (عليهم السلام) به تحصيل مهمترين زاد (يعني تقوا) است که هم سعادت دنيا را تأمين مي کند و هم سعادت آخرت را. کلام و خطبه ي 210 نهج البلاغه ي اميرالمومنين (عليه السلام) درباره ي فتواي به غير علم و تشتّت فتاوا است. اين کلام و خطبه گرچه در نهج البلاغه تقريبا در 5/2 و يا 3 صفحه مطرح است ولي اصل اين کلام در حدود 5 صفحه است. آن چه که در نهج البلاغه آمده آغاز سخنان آن حضرت نيست، سيد رضي(رض) آن بخش هايي که سبقه ي بلاغت و فصاحتش بيشتر است، انتخاب کرد. حضرت در يکي از سخنان فرمود: مبادا کسي بدون علم فتوا بدهد و اشاره اي به اختلاف فتاواي مردم آن عصر کرد، عده اي از وجود مبارک حضرت سوال کردند، سرّ اين اختلاف آراء چيست؟ «سليم بن قيس» هم يکي از سائلان آن محفل بود، آن گاه حضرت شروع کردند به بيان اختلاف آراء. فرمود به اين که: آن چه در دست مردم است بعضي حق است، بعضي باطل، بعضي صدق است و بعضي کذب، بعضي عام است، بعضي خاص، بعضي محکم است بعضي متشابه، بعضي ناسخ است و بعضي منسوخ، اين اصطاح عام و خاص، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ که در اصول مطرح است در ريشه ي روايي و در کلمات حضرت مي يابيم، قبلاً هم اين اصطلاحات، در سخنان آن حضرت مطرح شده بود و دو رشته ي رجال و درايه براي تشخيص همين فن است. «علم رجال» براي اين است که معلوم شود که چه کسي موثق است وچه کسي موثق نيست. «درايه» براي اين است که معلوم شود که کدام خبر واحد است و کدام خبر متواتر، اگر واحد است، مستفيض کدام است و غير مستفيض کدام و ساير شئوني که به روايت بر مي گردد نه به راوي. اين دو رشته به برکت رهنمود اين خاندان عصمت و طهارت تأسيس شد. حضرت فرمود: کساني که از وجود مبارک پيامبر (عليه وعلي آله آلاف التحيه و الثناء) حديث نقل مي کنند، چهار گروهند که بيش از اين هم نيست. يک عده منافقند، که اينها از دروغ گفتن، کم و زياد کردن و تحريف کردن ابايي ندارند. منتها چون شناخته شده نيستند، مردم حرف اين ها را باور مي کنند اما خود اين ها ابايي از دروغ گفتن و تحريف کردن ندارند و در زمان حضرت هم عده اي به نام وجود مبارک حضرت، دروغ جعل کردند. اين در بيانات نوراني حضرت امير هست. فرمود در زمان پيغمبر به نام آن حضرت، چيزهايي را جعل مي کردند که حضرت فرمود: که اگر کسي بر من دروغ جعل کند « فليتبوأ مقعده من النار» اين يک جمله ي انشايي است که داعيِ خبر است و کار خبر را مي کند. گاهي جمله خبري کار انشاء را مي کند. گاهي جمله ي انشايي، کار خبر را مي کند. اين جا که حضرت به صورت امر غايب ذکر کرد، در حال خبر دادن است که جاي اين افراد در قيامت دوزخ است آنهايي که عمداً دروغ جعل مي کنند. فرمود: گروه اول منافقند که در جعل دروغ ابايي ندارند، گروه دوم افراد کم تشخيص و کم ادراکند که در محضر حضرت مي رسند اما مطالب حضرت را نمي فهمند يا درست ضبط نمي کنند. همان فهم خود را که آلوده است با سهو نسيان، همان را براي مردم نقل مي کنند. که اگر مردم بفهمند که اين شخص خوب ادراک نمي کند، حرفش را قبول نمي کند و اگر او هم بداند که نمي فهمد، داعي ندارد که نقل کند، منتها نه مردم او را مي شناسند و نه او انساني است که خوب تشخيص دهد. گروه سوم کساني هستند که درک مي کنند، داعي بر کذب هم ندارند، منتها جامع الاطراف نيستند، چون حضرت به عنوان معلم کتاب و حکمت تدريسي که دارد، همه ي مطالب را در يک روز نمي گويد. يک کسي وارد مجلس تعليم کتاب و حکمت پيامبر مي شود که خدا فرمود: «يعلمهم الکتاب و الحکمة» آن روز وجود مبارک پيامبر يک مطلبي را فرمود. اين شخص هم شنيد و نقل مي کند اما روز قبل حضرت چه فرمود و روز بعد حضرت چه فرمود؛ ناسخ چيست، منسوخ چيست. خاص و عام چيست، محکم و متشابه چيست، او نمي داند. اگر نقل مي کند درست نقل مي کند اما همه ي حرف اين نيست. آن چه را که فردا وجود مبارک حضرت فرمود، آن شخص چون در درس فردا نيامده بود، نمي داند که حضرت آن قيد را، آن ناسخ را، آن مبين را، فردا فرمود. چون همه ي مطالب در يک روز، تدريس نمي شد. اين «و يعلمهم الکتاب و الحکمة» تدريجي بود. اين گروه سوم هم که انسان هاي خوبي هستند. و خوش درک هستند ولي کارشان نقص دارد نه عيب. گروه چهارم، کساني هستند که جامع الاطرافند، در همه درس هاي پيامبر شرکت کرده بودند، عام و خاص، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، مطلق و مقيد، مجمل ومبين را همه اين ها را جامع الاطراف ، حفظ کرده اند و براي مردم هم نقل مي کنند، البته اينان کمند. وجود مبارک حضرت امير فرمود: آنچه که در دست مردم است، براي اين که ناقلان اين چهار گروهند، اگر ناقلان حديث، همين گروه اخير بودند، اختلافي در بين آراء نبود براي اين که مردم به حق دسترسي پيدا مي کردند. آن گاه فرمود: کلام وجود مبارک پيامبر، ذو وجوه بود. کلام عميق علمي داراي جهات متعدد و معاني فراوان است. همه ي مطالب و معاني و وجوه را يک روز تدريس نمي کرد. بعد مي فرمود به اين که تنها کسي که به همه ي جوانب، اطلاع عميق و کافي داشت، من بودم. اين را هم «ابن ابي الحديد» نقل مي کند و هم شارحان ديگر که در بين اصحاب رسول خدا، وجود مبارک حضرت امير، اين خصيصه را داشت که وقتي وارد محضر رسول گرامي مي شد، يا مطالب را مي پرسيد و پيامبر جواب مي داد يا اگر آن حضرت ساکت بود، پيامبر شروع به تحقيق و تعليم مي کرد و مطالب را در اختيار وجود مبارک حضرت امير، قرار مي داد. به برکت حضرت امير، شاگردان آن حضرت اين چنين شدند، البته کل اهل بيت (عليهم السلم) اين چنين اند. حضرت در اين بخش، آن مقداري که سيد رضي نقل کرد، کلمات حضرت را مشخص کرد که داراي وجوه است و بسياري از افراد از سوال کردن ابا داشتند يا مشغول کار دنيا بودند، سوال نمي کردند يا خجالت مي کشيدند يا اهل سوال نبودند. يا خود سوال کردن ( حسنُ سوالٍ نصف العلم) را بلد نبودند، اين ها منتظر بودند که کسي از جايي بيايد و مطلبي را سوال بکند و اين ها استفاده کنند. محضر حضرت نشسته بودند اما سوالات عميق علمي نداشتند. اين ها عصاره ي اين بخش از سخنان نوراني امير مومنان است. البته اين خطبه چون تقريباً دو و نيم صفحه است، بحث مبسوطي دارد لکن چون مربوط به هم است بايد عصاره اش را در يک روز ذکر مي شد، اگر فاصله مي افتاد بين اين اقسام چهار گانه، شايد در اذهان شريف شما نمي ماند، اين که اين خطبه تقريباً دو صفحه و نيم را در يک روز مطرح کرديم براي اين که انسجامي که در بين صدر و ساقه ي اين خطبه بود، اين را ايجاد مي کرد. «ابن ابي الحديد» مي گويد به اين که از اين به بعد يک احاديثي در فضيلت طرفين جعل شده، مي گويد يک عده را شيعه جعل کرده و يک عده را بکريه جعل کردند، يک عده را شيعه در فضايل اهل بيت جعل کردند، متقابل آن، ديگران براي اين که عقب نمانند، براي خود جعل کردند، در حالي که نيازي به جعل نبود خصوصاً در مورد حضرت امير (سلام الله عليه)، آن قدر فضايل براي امير المومنين هست که نيازي به جعل نيست. اما اين که سخن« ابن ابي الحديد» درست است يا نه. بايد در آن مورد تحقيق کرد، که واقعاً درباره ي فضايل، مجعولاتي داريم يا نه. ولي اين سخنش حق است که اصلاً وجود مبارک حضرت امير و اهل بيت، نيازي به جعل احاديث نبود، آن قدر فضايل براي خاندان عصمت و طهارت هست علماً و عملاً که اگر هم بعضي از روايات ضعيف باشد، به جايي آسيب نمي رساند. اين عصاره ي تقريباً اين دو صفحه و نيم خطبه ي 210 نهج البلاغه است که در کتاب تمام نهج البلاغه جلد 5، به عنوان کلام 35 ذکر شده است. که اميدواريم ذات اقدس الاه آن توفيق را به همه ي ما عطا کند تا از معارف برين اهل بيت عصمت و طهارت حداکثر بهره را ببريم. .................................................................................................................................................................. خطبه دوم «أوصيکم ونفسي بتقوي الله » اميدواريم در تحصيل تقوا، مهمترين کوشش و تلاش را داشته باشيم. تقوا در متن زندگي ما راه پيدا کند تا سعادت دنيا و سعادت آخرت را به همراه داشته باشيم. اين هفته مناسبت هاي فراوان و مهمي در پيش است. شهادت باب الحوائج الي الله «موسي بن جعفر» (سلام الله عليه) است که اين سوگ و ماتم را به پيشگاه ولي عصر، تعزيت عرض مي کنيم، در کنار مضجع ملکوتي کريمه ي اهل بيت به اين بانو هم تعزيت عرض مي کنيم و از ذات اقدس الاه مسئلت مي کنيم که به برکت باب الحوائج الي الله، مشکلات دنيا و آخرت همه ي ما بر طرف بشود. وجود مبارک امام هفتم، در آن رساله ي خاصي که به هشام تعليم داد، مطالب بسيار عميقي فرمود که عده اي از حکماء آن رساله را، جداگانه شرح کرده اند. حکومت عباسي آن جفا و جنايت را نسبت به وجود مبارک امام هفتم روا داشت اما براي تظاهر و عوام فريبي، وقتي حضرت در آستانه شهادت بود، برخي ها پيشنهاد دادند تا کفني به حضرت عطا کنند تا کفن حضرت قرار گيرد. وجود مبارک امام هفتم طبق اين نقل فرمود «انّا اهل بيت حجّوا سَرورتنا و اکفان موتانا و مُ هور نسائنا من طهور اموالنا» ما از خانداني هستيم وقتي مکه مي رويم از مال خود ماست، کفن مردگان ما از پاکترين مال ماست و مهريه ي همسران ما از پاکترين مال ماست. ما خودمان کفن داريم يعني وجود مبارک امام رضا مي آيد و مرا تکفين مي کند که ما نمي گذاريم که شما از اين عوام فريبي بهره ي سوء ببريد. مبعث رسول گرامي را در پيش داريم که در دعاي شب بيست و هفت رجب، شما مي خوانيد که: خدايا من تو را به «تجلي اعظم» سوگند مي دهم. از بيانات نوراني امير مومنان بر مي آيد که عالم با تجليِ خدا ساخته شده است. يکي از خطبه هاي نوراني حضرت که قبلاً در همين خطبه هاي نماز جمعه شرح شد اين بود که فرمود«الحمدلله المتجلي لخلقه و خلقه» خدا را حمد مي کنيم که جهان با تجلي او ساخته شده است و تجلي غير از حلول است، تجلي غير از اتحاد است و غير از صدور است، «تجلي» معناي خاص خودش را دارد. حضرت فرمود: عالم با تجلي خدا پيدا شده و هر موجودي مجلاي اسمي از اسماي الهي است و آن چه در دعاي شب بيست و هفت رجب مطرح است اين است که ما خدا را به «تجلي اعظم» که وجود گرامي رسول گرامي است، سوگند مي دهيم. روزه گرفتن بيست و هفت رجب از روزه هاي بسيار با فضيلت است. کساني که جوانند و قدرت روزه گرفتن دارند اين فرصت را مغتنم بشمارند. روز 27 رجب مخصوصاً طلبه ها و دانشجويان جوانان، اين روز را روزه بگيرند چون کشور به اين فضاي معنوي نياز مند است که در بخش پاياني عرضم به اين مي پردازيم. مملکت را با اين معنويت بايد اداره کرد چيزي جلوي التهاب، آشوب، اختلاف را نمي گيرد مگر ياد ونام خدا. همان طوري که «ألا بذکر الله تطمئن القلوب»همان طور هم «ألا بذکر الله تتحد القلوب، ألا بذکر الله تأتلف القلوب» قلوب فقط به ياد خدا وبا ياد خدا، متحد و موتلف مي شود و اختلاف را کنار مي گذارد که مطلب مهم بخش پاياني خطبه ي دوم عرض خواهيم کرد، همين هاست. اين روز 27 رجب را جوان هايي که قدرت بدني شان خوب است و در اين هواي گرم مي توانند روزه بگيرند، فراموش نکنند و از بهترين روز هاي ايام سال، همين روزه ي 27 رجب است. مطلب سوم اين سانحه ي تلخ و غمبار سقوط هواپيما است که منجر به جان باختن عده ي زيادي از عزيزان اين مرز و بوم شده که اميدواريم که خداي سبحان همه ي اين ها را مشمول رحمت خود قرار دهد. ما ضمن عرض تسليت و اعلام همدردي با داغديدگان از خداي سبحان مسئلت مي کنيم که صبر جميل و اجر جزيل به بازماندگان مرحمت کند و آن هايي که مشمول لطف خود مي داند، مورد لطف قرار بدهد. آنچه هم که متأسفانه در چين مي گذرد، گرچه مسئولان محترم وزارت امور خارجه تلاش و کوشش کرده اند و گرچه بين ايران مقتدر و چين روابط حسنه برقرار است ولي اين سفارش را به مسئولان چين عرض مي کنيم. اين مسلمانان بيگناه را اين طور نکشيد و اگر خداي ناکرده مسلمانان چين مورد بي مهري دولت چين قرار بگيرند، ممکن است مسلمانان جهان برنجند و آن گاه براي چين تحملش سخت باشد. اين ها بدانند که کشور را با الحاد نمي شود اداره کرد. آن روزي که بخش وسيعي از آسيا و اروپا را شوروي قبل اداره مي کرد و شما در نقشه اي که در شمال اين نقشه ي جهاني مي خوانديد «اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي » از بخشي از آسيا تا بخشي از اروپا را اين ها داشتند، بالاخره متلاشي شدند، يک روزي هم چين به اين روز در مي آيد. جهان را با الحاد نمي شود اداره کرد. اين عالم را خداي سبحان آفريد با توحيد خلق کرد و با توحيد اداره مي شود و مصلحت کشور بزرگ چين در اين است که به مسلمانان فشاري نياورد و هيچ قومي را بر قومي ديگر و هيچ ملت را بر ملت ديگر و هيچ مليتي را بر مليت ديگر بي جهت مقدم ندارد، که ان شاء الله اميدواريم اين چنين باشد. بخش ديگر از مناسبت ها مسأله ي فرهنگ ماليات است که خوشبختانه هم بايد اين مطلب را در همايش ها تبيين کرد و هم مسئولان اداره ي ماليات، منتها خدمات ممتقابلي بين ماليات دهنده و ماليات گيرنده باشند و هم درآمد هاي مردم خوب باشد، اقتصاد مردم خوب باشد و تورم کاهش پيدا کند و هم فرهنگ ماليات، ان شاء الله معهود ومقبول باشد و هم ملت بتواند در اثر اقتصاد مقتدر، روي پاي خود بياستد و هم دولت خدماتي را از راه ماليات دريافت و به کشور ارائه کند که ان شاء الله اين با رشد فرهنگ ماليات پذيري و ماليات دادن و ماليات گرفتن که متقابل بين دولت و ملت است، ان شاء الله تامين خواهد شد. سازمان بهزيستي، اين ايام را با مسئوليت در حال گذراندن است که ان شاء الله اميدواريم که خدماتي که او به افراد محروم کرد و مي کند مقبول حق باشد. امکانات بيشتري به اين سازمان برسد که هم دستش باز باشد و آن افراد بي پناهي که هيچ پناهگاهي ندارند و به حسب ظاهر اين آقايان عهده دار تامين رفاه آنها هستند، آنها هم به خدمت برسند. آن بخش مهمي که الان براي همه ي ما مسأله است، همين جريان حوادث بعد از انتخابات است. ما در يک کشوري زندگي مي کنيم که همه ي ما به قرآن و عترت معتقديم. و در يک کشوري زندگي مي کنيم که سخنان علي بن ابيطالب براي ما حجت بالغه است. وجود مبارک حضرت امير فرمود: هيچ ملتي با اختلاف ، درگيري، زد و خورد، سوء نيت به مقصد نرسيد، اين اصل اول. اين خطبه هم در خطبه هاي نماز جمعه مبسوطاً بحث شده. مضمون آن بيان نوراني اين است که :« ان الله سبحانه و تعالي لم يعط احداً بفرقة خيراً ممن مذا و لا ممن بقي» خداي سبحان هيچ ملتي را با تفرقه و اختلاف به خير نرساند، نه در گذشته و نه در آينده. يعني اين بياني که وجود مبارک حضرت امير دارد، مسئله ي تجربه ي تاريخي و تطور تاريخي و مطالعه ي تاريخي و سير در احوال گذشته نيست. اين مربوط به سنت الهي است. فرمود: اين را من از روي تاريخ نمي گويم براي اين که از آينده هم الي يوم القيامة هم دارم خبر مي دهم« ان الله سبحانه و تعالي لم يعط احداً» اين نکره در سياق نفي است « بفرقة خيراً ممن مذا و لا ممن بقي» اين سنت الهي است که هيچ ملتي با اختلاف به مقصد نمي رسد، اين اصل اول. يک کسي مي گويد به من ظلم شده، ديگري مي گويد حق مرا برده، ديگري مي گويد من مظلومم، اين حرف ها هست. اما راه حل اين نيست که ما به جان هم بيوفتيم. اين راه حل نيست. بعد از پيغمبر احدي به عقل علي بن ابيطالب خلق نشد، نه در گذشته و نه در آينده. ما شيعه ي اوييم ديگر. اگر اين آقا مي گويد به من ظلم شده حقش را بگويد و راهش را بگويد و استدلال کند و آن يکي هم مي گويد به من ظلم شده او هم حقش را بگويد ولي در يک چهار چوبي که به بنا آسيب نرسد و به معمار آسيب نرسد و به مصالح ساختمان آسيب نرسد . در اين چهار چوب قانون اساسي يک اختلافاتي هست و قابل حل است. بايد بدانيم کسي که بعد از پيغمبر، خدا از او عاقلتر خلق نکرد و خلق نمي کند، فرمود: با زد و خورد، با درگيري، عليه يک ديگر حرف زدن، عليه يکديگر کسي را متهم کردن، مواظب زبان نبودن و مواظب زبانه ي قلم نبودن، هر حرفي را زدن و هر حرفي را شنيدن، اين به جايي نمي رسد، اين اصل اول. اصل دوم اين است که ما يک وقت است براي حق مي خواهيم تلاش بکنيم و يک وقت هست که مي خواهيم به يک مقامي برسيم و چون نرسيده ايم مشکل پيدا مي کنيم. اگر براي حق است آن گفتگو و گفتمان و اين ها سرجايش محفوظ است و راه هم دارد و بدون تفرقه و درگيري مي شود به جايي رسيد. اما اگر خداي ناکرده براي اين است که ما مي خواستيم به جايي برسيم و نرسيديم، اين در اوايل، يک بيان نوراني از حضرت امير بود و يک بياني از وجود مبارک پيامبر اسلام. اين هر دو بيان براي ما نافع است و خوب. بياني که مربوط به حضرت امير بود اين بود که وجود مبارک حضرت امير فرمود: اين دنيا يک «عفته ي عنز» است. اگر دنيا «عفته ي عنز» بود، براي او تلاش و کوشش براي چيست؟ اما آن چه مربوط به وجود مبارک پيامبر است فرمود« نعمت المرضعة و بئست الفاطمه» فرمود به اين که: هر مقامي که در دنيا مطرح است، اين مقام، اول به منزله ي رضاع است که پستان به دهان آدمي که مي آيد، شيرين است و بعد هم گرفته مي شود. کل دنيا اين طور است. فرمود: روزي که مقام به آدم مي رسد، حالت رضاع دارد، حالت شير دادن دارد که به کودک شير مي دهند و براي او گواراست اما وقتي مي خواهند از شير بگيرند ، براي او تلخ است. اين کل دنيا است. اگر کل دنيا اين است براي او انسان تلاش و کوشش نمي کند. در راه هاي ديگر که باشد ان شاء الله با گفتگو حل مي شود. مطلب ديگر اين که فضاي مملکت به لطف الهي، فضاي معطري شد. هم ماه رجب هست، اين دعاهاي نوراني هست، هم ايام شهادت است و هم ايام مبعث هست، هم ايام اعتکاف را عزيزان ما پشت سر گذاشتند. اين ايام اعتکاف را که جوانان چه از طلبه ها و چه از دانشجويان و چه از ساير اقشار، چه برادر ها و چه خواهر ها، کشور را معطر کردند. اگر فضاي اعتکاف بود و اگر فضاي دعاست و اگر فضاي مناجات است اين کشور اهل بيت معطر شده و در کشور معطر، انسان مي تواند حرف يکديگر را کاملاً تحمل کند و به مقصد برسد و اين کشور صاحب الزمان را سالماً به دست اهلش واگذار کند و ديگر هيچ اختلافي در کار نخواهد بود و التهابي در کار نخواهد بود، تشتتي در کار نخواهد بود و در اين صورت برادري و محبت و دوستي مي ماند و مثل قبل از انتخابات مي شود که اميدواريم ذات اقدس الاه اين توفيق را به همه ي ما عنايت کند که از راه صحيح به مقصد برسيم.
|