اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

آيت الله جوادي آملي - 88/4/5 مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
مشروح خطبه ها
جمعه ، 5 تیر 1388 ، 14:18
خطبه هاي نماز جمعه مورخ 1388/4/5 هجري شمسي مصادف با 3 رجب 1430 هجري قمري
  امام جمعه:آيت الله جوادي آملي

خطبه اول
بسم الله الرحمن الرحيم
«أوصيکم عباد الله و نفسي بتقوي الله »
بهترين توشه براي دنيا و آخرت ما، مهمترين سفارش انبياء و اولياي (عليهم السلام) است که قرآن کريم زبان آن ها را به عنوان سفارش به تقوا ياد کرد. همه ي انبياي الهي امت هاي خود را به تقوا سفارش کردند « اتقوا الله ما استطعتم. اتقوا الله حق تقاته » و مانند آن.
خطبه 209 نهج البلاغه هم پيام اصلي اش تقوا و پرهيز از دنيا طلبي است. در اين خطبه چنين آمده است که وجود مبارک امير مومنان علي (عليه السلام) سفري به بصره داشتند و سري به عامل خود در بصره "علاء بن زياد" زدند تعبير سيد رضي دارد که «يعودُه » که اين تعبير گاهي به معناي عيادت است و گاهي به معناي سرکشي است. وجود مبارک امير مومنان در بصره سري به والي خود زد، ديد يک خانه ي وسيع و مرفهي دارد. حضرت فرمود: «ما کنتَ تصنَعُ بسِعة هذه الدار في الدنيا، أنت اليها في الآخرة أحوج» تو به اين خانه ي وسيع در دنيا چه حاجتي داري ؟ احتياج اساسي و اصلي تو در آخرت به اين خانه ي وسيع است نه اين دنيا که معبر  است. اکنون که اين خانه ي وسيع را تهيه کردي کاري بکن که به وسيله آن به آخرت برسي « تَقري فيها الضَيف و تَصلُ بها الرحم و تُطلِع منها الحقوق مَطالِعَها» مهمان ها را پذيرايي بکن؛ مهمان هاي شايسته، صله ي رحم بکن در اين خانه. حقوق الهي را، وجوهات شرعي را کاملاً رعايت بکن و بپرداز . اگر مهمان نوازي کردي، صله ي رحم کردي، حقوق شرعي را پرداختي به وسيله ي اين خانه به خانه ي آخرت مي رسي.
اين چند جمله را مرحوم سيد رضي نقل کرده است. و اين البته خطبه نيست و جزء کلام حضرت است.
"علاء بن زياد"  که والي منصوب از طرف حضرت علي در بصره بود، عرض کرد: « أشکُو اليک أخي عاصم بن زياد» عرض کرد: يا امير المومنين من شکايت برادرم عاصم را به عرض شما مي رسانم.
حضرت فرمود:« ما له؟» مشکل او چيست؟
عرض کرد:« لَبِسَ العباء و تخلّي عن الدنيا» او يک جامه ي ساده اي در بر کرد و يک عبايي پوشيد و از دنيا فاصله گرفت.
حضرت فرمود:«عليّ به » اين تعبير تنها به معناي آوردن آن شخص نيست، يعني زود آن را پيش من بياوريد.
فوراً برادر والي يعني " عاصم بن زياد:" راپيش امير مومنان حاضر کردند.
حضرت طبق اين نقل فرمود:« يا عُدَيّ نفسِه! لقد استهام بک الخبيث، أما رَحِمَک أهلَک و ولَدَک! أترَي الله أحَلَّ لک الطيّبات و هو يَکرَهُ أن تأخُذَها؟ » فرمود: اي دشمنک خود. حالا اين تصغير يا براي تحقير يا براي تهديد است، چندين وجه درباره ي اين «عُدَيّ» که مصغر «عدوّ» است ذکر شده. فرمود: بالاخره شيطان تو را گمراه کرده است، متحيّر کرده، بيراهه رفتي، چرا به خودت، به عائله ات رحم نمي کني؟ اين چه چيزي است که پوشيده اي؟ اين چه ترک دنيايي است که داري؟ مگر ذات أقدس إلاه در قرآن کريم بهره برداري از طيّبات و حلال ها را به عنوان آيه ي قرآن نازل نکرد؟ اگر بگويي خدا حلال کرد ولي راضي نيست که من استفاده کنم، تو کوچکتر از آني که « أنت أهونُ علي الله من حلّ لک الطيّبات و هو يکرَهُ أن تأخُذَها » خيال کردي مثلاً خدا ملاحظه کرده يا تقيه کرده که ظاهراً فرموده من راضيم ولي باطناً راضي نباشد! ظاهراً تحليل کرده ولي باطناً تحليل نکرده! تو کوچکتر از آني که اين حرف را بزني. اين چه حرفي است. خدا در قرآن فرمود: روزي و مال حلال براي بندگان خلق شده است.
"عاصم بن زياد" به عرض حضرت رساند« أما أنت في خشونة ملبسک و جشوبة مأکلک »  اما تورا مي بينم که لباس خشن مي پوشي و اين غذاي خشن و ناگوار را مي خوري، اين براي ما حجت است.
فرمود: اشتباه کردي! «أما أنا لستُ کأنت» من مثل تو نيستم. من مسئول جامعه هستم. «إنّ الله فَرض علي أئمة المسلمين أن يُقدِّروا أنفسَهم بضعوة الناس لعلا يَتَبيّغَ بالفقير فقرُه» من امام مسلمين هستم. ذات أقدس إلاه بر أئمه ي عدل لازم کرده است که خود را با ضعيف ترين مردم هماهنگ کنند تا فقر فقراء باعث شورش آنها نشود. تو بايد زندگي ات را عوض کني.
اين ترجمه ي خطبه ي 209 بود.
جناب ابن ابي الحديد مي گويد به اين که در زمان وجود مبارک امام رضا (سلام الله عليه) برخي از متصوّفه به حضور آن حضرت رسيدند. به عرض آن حضرت رساندند که امير المومنين چنين فرمود. و شما اين طور با جلال و شکوه زندگي مي کنيد.
وجود مبارک امام رضا فرمود: يوسف پيامبر بر اريکه ي زربفت مصر تکيه مي زد، اين که حلال باشد که بد نيست آن کار را مي کرد. بعد از نقل اين داستان ابن ابي الحديد مي گويد: اين سوال و جواب با برهان علوي هماهنگ نيست. امير المومنين نفرمود: شما از حلال استفاده کنيد عيب ندارد براي همه. فرمود: مردم عادي از حلال و طيّبات استفاده کنند اما رهبران وظيفه ي ديگري دارند. و تو امام رضا جزو ائمه ي عدل هستي. اين حرف را ابن ابي الحديد مي گويد چون مخالف سخن علي بن ابيطالب است ما نميتوانيم بپذيريم. بعد سخن عميق و بلند مرحوم بوعلي را در نمط نهم شرح إشارات و تنبيهات که مقامات عارفين است. مي گويد شايد اين بتواند مشکل را حل کند که عارفاني که در سير و سلوک اند حالاتشان مختلف است گاهي يک عارف در دو وقت دو ديد دارد. گاهي دو عارف در دو سيروسلوک دو ديد دارند .شايد وظيفه ي امام رضا چيز ديگري بود. وظيفه ي امير المومنين چيز ديگر. اين عصاره ي سخن ابن ابي الحديد است.
خب او بايد توجه کند که اگر سخن مرحوم بوعلي حق است و اگر جناب ابن ابي الحديد تشخيص داد که اين حق است پس اين برگرفته از کلام نوراني امام رضا (سلام الله عليه) است. چرا اين خلاف عقل است. چرا زمان و زمين فرق نکند. موضوعات فرق مي کند .اصل و مثل فرق مي کند. شرايط فرق مي کند. چه اين که وجود مبارک امام صادق هم در برخي از إحتجاج ها فرمود: عصر پيغمبر با اين عصر فرق مي کند. به هر تقدير آنچه را که ابن ابي الحديد خواست از سخنان مقامات العارفين از نمط نهم أشارات وتنبيهات استفاده کند، مسبوق به کلام نوراني امام رضا است.
ولي چيزي قبل از اين حرف ها به ذهن ما آمد که يادداشت کرديم و مراجعه کرديم و ديديم که " ابن ميثم" هم اين را فهميده و آن چيزي که به ذهن ما آمد اين است که اين ترجمه ها که ائمه ي عدل را به پيشوايان عادل معنا کرده اند اين ها درست نيست. «ائمه عدل» غير از امامان عادل است. ائمه ي عدل يعني خودش عادل است، امامت عدل با اوست، گسترش عدل با اوست، فرهنگ عدل سازي و عدل گستري به عهده ي اوست. «أئمة العدل» غير از « أئمة العدول» است، غير از امامان عادل است. فرمود من داعيه ي گسترش عدل دارم. با اين بيان آن اشکالي که در ذهن ما بود که وجود مبارک حضرت امير که در آن 5 سال که اين طور زندگي مي کرد ، آن 25 سال چرا اين طور بود؟ آن وقت که کشاورزي مي کرد همين طور بود. بهبهه ي اقتدار حضرت امير هم اين چنين بود. شما اگر وقف نامه هاي حضرت امير را نگاه کنيد، وقتي وارد باغ شد و آن چشمه را کندوکاو کرد، چشمه جوشيد، جوششِ چشمه همان و اجراي صيغه ي وقف همان. فرمود ما رهبران فرهنگ ساز عدليم، اين کار به رهبر سياسي ندارد. آن 5 سالي که رهبر سياسي بود جزو ائمه ي عدل بود. آن 25 سالي که خانه نشين بود جزو ائمه ي عدل بود. مراجع و علما و روحانيت ، جزو ائمه ي عدلند و رهبران سياسي هم جزو ائمه ي عدلند. ائمه ي عدل غير از رهبران سياسي است. کسي که داعيه ي گسترش فرهنگ عدل دارد بايد اين چنين زندگي کند. دوم اين که سخن از مسلمان و مومن نيست، فرمود بالاخره در اين کشور کافر هم زندگي مي کند، حالا اگر کافر فقير بود من بايد به گونه اي زندگي کنم که آن کافر فقير نشورد. «إنّ الله فَرض علي أئمة المسلمين أن يُقدِّروا أنفسَهم بضعوة الناس» نه به « ضعوة المسلمين».
اگر در کتاب شريف «الغارات » که تقريباً 100 سال قبل از نهج البلاغه نوشته شده، شما اين کتاب شريف نجاشي را که مطالعه کنيد، ملاحظه مي کنيد «الغارات » نويس خيلي بودند. خيلي ها «الغارة »  نوشتند يعني غارت هاي أموي در حکومت علوي. يکي از آن نويسندگان همان نويسنده ي اين کتاب دو جلدي « الغارات» است که  قبل از نهج البلاغه نوشته شده است. اين صاحب « الغارات» مي گويد وجود مبارک حضرت امير در حال عبور بودند، ديدند يک نابينايي در حال تکدي گري است، حضرت فرمود: چرا او در کشور ما گدايي مي کند؟ عرض کردند: يک مسيحي نابينا است. فرمود: خب باشد. بالاخره جزو اقليت هاي ديني است. در کشور اسلامي که يک مسيحي نبايد گدا باشد. « أنفقوه من بيت المال» او را از بيت المال تأمين کنيد. اين تا آن جا که چشم داشت کار کرد، حالا که بي چشم شد بايد گدايي کند؟! اين حرف وجود مبارک حضرت امير است. در کتاب «الغارات» که 100 سال قبل از نهج البلاغه نوشته شده. وجود مبارک حضرت علي وقتي در زمان حکومت سخن مي گويد از مردم دفاع مي کند نه از مسلمين، نه از مومنين. اين دين مي ماند. چون دين جهاني و دين مردمي است.
اين بيان نوراني را حضرت فرمود که کساني که داعيه ي آن ها اين است که فرهنگ عدل را، آن ها در حال گسترش هستند، بايد ساده زندگي کنند. و در بسياري از فرمايشاتشان هست که دو عنصر محوري است که کشور را حفظ مي کند. يکي تلاش در توليد. ديگري قناعت در مصرف.
 اما آن جمله که « أنت أهونُ علي الله » ديدم نه ابن ابي الحديد به آن رسيده و نه ابن ميثم. فرمود: تو کوچکتر از آني که بخواهي ساده زيستي راه بيندازي. آن يک علي مي خواهد که تمام قلمرو لذت را تخليه کند و غير از يک محبوب حقيقي چيز ديگر را در دل جا ندهد. شما رنج زهد را مي کشي ولي گنج عرفان را نمي بري. چرا به خودت رحم نمي کني ؟! اگر کسي بخواهد قلبش « متيّم حبّ خدا» باشد، بله، او بايد اين ها را کنار بگذارد ولي آن تو نيستي. آن علي مي خواهد. « واجعل قلبي بحبّک متيّماً» در دو جاي دعاي ابو حمزه ثمالي لبريز شدن صدر و ساغر دل را از محبت خدا مي يابيد.
اين" ابو حمزه ثمالي"، شاگرد چهار امام بود. ائمه هم مي دانستند که شاگردان را چه طور بپرورانند. اين "أبان بن تغلب" وقتي که واردمنزل امام صادق عليه السلام شد. حضرت مي فرمود: بالش را بياوريد خدمت آقا. حالا ممکن است يک روحاني، عمري را که در اين معارف سر کرده، در زير دست و پاي مردم له شود ولي اگر امام صادقي هست که هست، و اگر "أبان بن تغلب" هايي در هر عصر هستند که هستند، اوضاع را برمي گردانند. حواستان جمع باشد. فرمود: آن بالش را بياوريد. اين را نجاشي نقل کرده. امام صادق است به أحدي اعتنا نمي کند، "أبان بن تغلب" شاگرد او، حکيم او، مفسر او، درس خوانده ي محضر او، فرمود: بالش را بياوريد براي آقا. « أمر بالوسادة ليجعلوها له» اين برداشت و برخورد امام صادق است نسبت به "أبان بن تغلب" که نجاشي نقل کرده است. ابو حمزه ثمالي 4 امام را درک کرده، امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام کاظم را (عليه آلاف التحية و السلام) درک کرده اين گونه افراد در دعاي حمزه ي ثمالي مي بينيد که وجود مبارک امام سجاد از ذات أقدس إلاه مي خواهد: خدايا اين دل فقط مال تو، من يک دل مايه دارم مالِ دلدار من است و آ ن خداست. اگر « قلبي بحبّک متيّماً» است که در کميل است، اگر « واملأ قلبي بحبّک» که اين مضمون در دعاي أبو حمزه ثمالي است. اين گونه از لطائف مي تواند ترجمه ي سخن علي (سلام الله عليه) باشد که مي فرمايد: اگر شنيدي که بايد ماسوي را براي خدا ترک کرد. آن تو نيستي. آن کسي ديگر است. « أنت أهونُ علي الله » تو کوچکتر از آني که مي خواهي به اين جاها برسي که با يک لباس خشکي و يک غذاي خشکي، نه به خودت رحم بکني و نه به زن و بچه ات.
 تلاش در توليد و قناعت در مصرف. که اين بهترين تقواست در زندگي. هم تقواي اقتصادي را به همراه دارد و هم تقواهاي ديگر را.
اميدواريم ذات أقدس إلاه توفيق إدراک معارف صالح و عمل صالح را به همه ي ما مرحمت کند.
.................................................................................................................................
خطبه دوم
«أوصيکم عباد الله ونفسي بتقوي الله »
بهترين توشه اي که مي تواند کشور را از هر خطري حفظ کند، رعايت تقواست. هم در گفتار ما، هم در رفتار ما، هم در نوشتار ما، که اميدواريم توفيق تحصيل اين زاد را بيش از گذشته نصيب همه ي ما بشود.
ماه پر برکت رجب فرا رسيد که به اصطلاح «شهر الولاية» است. زمينه ي ماه پر برکت شعبان المعظم است که «شهر الرسالة» است و اين دو، دو بابي هستند که ما را به «شهر الله » ماه رمضان مي رسانند. نشاني اين که اين ها درهاي آن «شهر» هستند، دعاهاي اين دو ماه است. در دعاهاي ماه پر برکت رجب مي خوانيم: خدايا آن توفيق را به ما بده که ماه مبارک رمضان برسيم وبه روزه ي آن ماه موفق بشويم. « وبلّغنا شهر الصيام» يعني زمينه را فراهم بکنيم که از فيض آن ماهي که به نام «شهر الله » است، استفاده کنيم. دعاهاي اين ماه را فراموش نکنيم. کساني که قدرت بدني دارند، از روزه گرفتن اين ماه غفلت نشود مخصوصاً از اعتکاف که نور الهي و سنت حسنه اي است، غفلت نکنيد. گرچه آن اعتکاف معروف در دهه آخر ماه مبارک رمضان است ولي مطلقاتي که در کار است شامل اين مي شود اولاً، سنت گذاري که چيز خوبي است ثانياً « من سنّ سنة حسنة» شامل اين گونه از موارد مي شود و گر نه کسي قصد ورود خاص ندارد. إن شاء الله از عظمت اين ماه همه ي ما استفاده کنيم.
 اين ماه مي تواند مشکلات دنيا و آخرت، مشکلات سياسي، امنيتي، اجتماعي و فرهنگي را برطرف کند. هر مشکلي که ما داشته باشيم بالاخره با دست ذات أقدس إلاه حل مي شود. در طليعه ي اين ماه نوراني ميلاد پنجمين فروغ هدايت مان وجود مبارک امام باقر بود که او رهبري اين مذهب را مانند فرزندش امام صادق (سلام الله عليهما)  کاملاً به عهده گرفت. شاگردان فراواني، فقهاي فراواني، حکماي فراوان و مفسران فراواني تربيت کرد.
 در سوم همين ماه يعني يک همچنين روزي شهادت امام دهم، امام هادي است. وجود مبارک امام هادي سخنان فراواني دارد که بخشي از سخنان آن حضرت در سالهاي گذشته به مناسبتي که در ايام شهادت آن حضرت خطبه خوانده مي شد، آن روايات نقل شده اما آنچه که مي تواند براي شرايط کنوني ما نافع تر باشد اين بيان نوراني است که وجود مبارک امام هادي از وجود مبارک پيامبر (عليهما آلاف التحيّة و السلام) نقل کرده است وآن است که : « لاتجمعموا أمّتي علي ضلالة» فرمود: امت من اگر واحد باشند، متحد باشند، هماهنگ باشند راه را خدا به آنان نشان مي دهد. اين غير از « لاتجمعموا أمّتي علي خطأٍ»  است که اهل سنت نقل کرده اند و سند حجيت اجماع قرار داده اند.
ما الان سه اختلاف داريم که دوتايش قابل حل است. سومي اش از راه ديگر بايد حل شود. در غالب ديداري که در طي اين ده، بيست روز با گروه هاي مختلف داشتيم، اين سه اختلاف را مطرح کرديم. يک اختلاف علمي است که هميشه بود وهست و خواهد بود و اختلاف علمي اين است که يک فقيه مي گويد: نظر من اين است و فقيه ديگر مي گويد: نظر من اين است. اين دائر مدار علم است و تحقيق است. نه مي شود با خواهش از ديگري خواست که شما کوتاه بيا، نه مي شود که رأي گيري کرد که هر چه اکثريت گفتند. چون مطالب علمي، رياضي، فيزيک ، شيمي، فقهي، اصولي و فلسفي با رأي اکثريت نمي آيد و با رأي اقليت هم نمي رود. اين اختلاف هميشه هست و برکت هم هست.
 يک سلسله اختلافات سياسي است، اختلافات امنيتي است که از گله شروع مي شود، از اين که حق مرا ضايع کردند که اين ها هم کاملاً قابل حل است. با عفو، باگذشت و يک مقدار با مسامحه، يک مقدار با صرف نظر کردن کاملاً دوستانه قابل حل است. اين ها مهم نيست.
 و اما سوم آن اختلافي است که عذاب الهي است به دست کسي نيست. خدا فرمود: من بين آنها اين اختلاف را القا کردم. اگر خداي ناکرده وضع ما اين سومي باشد چه بايد کرد؟ دو آيه در سوره ي مبارکه مائده است، فرمود: من بين يهودي ها اخلاف ايجاد کردم که به جان هم بيافتند. « وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء » در مورد مسيحيان يک مقدار ....... « فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء »  جامع بين نحلتين ونِحَل ديگر را در سوره مبارکه ي انعام بيان کرده است. فرمود: به مردم بگو « قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ » فرمود اگر بيراهه رفتيد، « کج روي کج آيدت جفّ القلم» بيراهه رفتيد من شما را به جان هم مي اندازم. من مي توانم بالا صاعقه بياورم و پايين زلزله بياورم. در درون شما را به جان هم بياندازم. به مردم بگو :« قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ» بشود صاعقه. « أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ » بشود زلزله. «أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ » اگر خداي ناکرده اين اختلاف فعلي، اختلاف سومي باشد. آن را بايد با دعاي ماه رجب حل کرد نه با قانون. توضيح بده که ما مي خواهيم نصيحت کنيم يا حرف عالمانه بزنيم. اگر قانون است، براي شما شرح بدهند که همين قانون منشأ اختلاف است. اگر خداي ناکرده اين اختلاف، اختلاف سومي باشد جز با ماه رجب و ناله ي شب و روز حل نمي شود. حالا فصل الخطاب قانون، بسيار خوب.
 قبل از اسلام کشور هاي متمدن تفکيک قوا داشتند اين تفکيک قوا که مال اين قرن و قرن قبل نيست. در قانون اساسي ما هم هست. 1- کشور متمدن قبل از اسلام داشتند. 2- بعد از اسلام کشورهاي اسلامي دارند. 3- کشور هاي غير اسلامي هم دارند. اين چيز معلوم مي شود که جزو فطرت و بناي عقلاء است. تفکيک قوا معنايش اين است که 1- يک عده قانون در مملکت وضع مي کنند. 2-  يک عده اجرا مي کنند. 3- يک عده مي بينند که آيا اين قانون صحيحاً اجرا شد و آنچه اجرا شد، منطيق بر قانون است يا نه. سرّ تفکيک قواي مملکت به قوّه ي مقننه و مجريه و قضائيه همين است. آن که قانون وضع مي کند خودش بخواهد اجرا کند، خودش بخواهد قاضي باشد مشکل دارد. دوتا از آنها بخواهد يکي شود، مشکل دارد. اولي و سومي بخواهد يکي شود، مشکل دارد. الّا و لابدّ آن کسي که قانون وضع مي کنند يک گروهي، و آنان که اجرا مي کنند يک گروه ديگر و آن هايي که داورند گروه سوم. حالا ما آمديم و گفتيم که فصل الخطاب قانون است هماني که دارد اجرا مي کند، داور است و مي گويد: کار من مطابق قانون است. تطبيق قانون بر کار او به دست اوست. اندراج کار او تحت قانون به دست اوست. اين مشکل آفرين است. اگر ما بياييم اين دل را به خدا بسپاريم و بين خود و خداي خود بهشت و جهنم را ببينيم، هيچ مشکلي نداريم. آن با دعاي ماه رجب حل مي شود. اين ناله ها اثر دارد. آن وقت برادرانه خواهيم بود. بيان نوراني امام هادي، اين امام هادي با سينه زدن امام هادي نيست. ما هم سر مي زنيم و هم سينه مي زنيم و هم مي فهميم. که امام هادي فرمود: مملکت اگر بخواهد به مقصد برسد، بايد متحد باشند. اين حرف امام هادي است.
اين مطلب را بدانيد که خارجي هزار به يک جو نمي خرد. بعد از اين که اين کشور نظام مقتدري دارد و رهبر آگاهي دارد. ملت متقني دارد از خارجي و وابستگان خارجي هزار را به يک جو نمي خرند.
کساني که با آن مصاحبه ي سي سال قبل که بعضي از روزنامه ها آن را چاپ کردند، آشنا هستند، همين حرف ها در سي سال قبل گفته شد وقتي مجلس خبرگان قانون اساسي، اصل ولايت فقيه را تنظيم کرد، يک مصاحبه کردند و در آن مصاحبه مبسوطاً اين سخن طرح شد، که قانون درست است که گوشه اي از مشکلات را حل مي کند اما قانون شناس عادل، مجري قانون که ولي فقيه است باعث نا اميدي بيگانه است. چرا در آغاز سوره ي مبارکه مائده نفرمود که خود قرآن باعث مي شود که ديگران نا اميد شوند. فرمود: خير، اگر ما علي بن ابيطالب را به عنوان ولي قبول کرديم ديگران «يَئِسَ». « الْيَوْم» يعني اليوم، « الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ » اين همه آيات آمده، سوره ي بقره آمده، ساير سور آمده اما « الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ » نيامده ولي وقتي يک رهبر آگاه باشد، يک علوي منش باشد، يک قانون شناس باشد، قانون دان باشد و مجري قانون باشد، داشتن فقيه جامع الشرايط مايه ي يأس بيگانه است. « الْيَوْم» يعني اليوم، « الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ »  نه با آمدن قرآن. آمدن قرآن را در سوره ي مبارکه ي « إِنَّا أَنزَلْنَاهُ» مشخص کرده « إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» قرآن آمده اما « يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ »؟ يا يک قرآن شناس، قرآن دان يا مجري قرآن مي خواهد؟ وقتي علي روي کار آمد فرمود: ديگر راه براي نفوذ بيگانه بسته است. داشتن يک فقيه آگاه اين است، داشتن يک رهبر آگاه اين است. متدين اين است و هوشيار اين است. اگر قرآن فرمود: بيگانه از او هزار به يک جو نمي خرند. براي آن است که يک قانون شناس قانون باورِ مجري متدين و متحد بايد باشد « الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ ». اين حرف سي سال قبل است. آن روزنامه هايي که مصاحبه کردند، گفتند: نظر شما درباره تدوين قانون اساسي چيست؟ همين بود. که چرا قرآن در بخش هاي ديگر نگفت که کفار نا اميدند. اما وقتي يک رهبر مشخص است. کفار مي گفتند: اين کتاب قانون است «سوادٌ علي بياض» ما دست به دست مي گردانيم. اما وقتي يک مجري قانون پيدا شد، اين چنين نيست.
بنابراين ما چندين کار را بايد در اين ماه رجب بکنيم. بايد ارزيابي کنيم که اين اختلاف ما، اختلاف سوم است يا اول و دوم. علي أيّ حال اين ناله کردن ها مي تواند1-  اين اختلاف را به اتفاق برساند (اين اصل اول). 2- وقتي متحد شديم ذات أقدس إلاه فيض را به ما مي رساند و همه يک راه را مي رويم. هم خداي سبحان در سوره ي آل عمران و ديگر سور فرمود: دل ها در تسخير من است. تويِ پيامبر هم نمي تواني دل ها را هماهنگ کني. با موعظه مردم متحد نمي شوند. با وعد و وعيد مردم متحد نمي شوند. « لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ » اين مضمون در آن سوره هست. فرمود: تو تمام ذخاير زمين را رايگان تقسيم کني که مردم را متحد کني، شدني نيست. دل به دست «مقلّب القلوب» است. «مقلّب القلوب» در سايه ي دعا مردم را متحد مي کند که « أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ » پس 1- دعا و ناله اين اثر را دارد. 2- وقتي متحد شديم بيان نوراني امام هادي،آن وقت اين سينه زدن ها معنا پيدا مي کند. بيان نوراني امام هادي را نگاه کنيد که ملت وقتي به مقصد مي رسد که يک دل داشته باشد. از رسول خدا (ص) نقل کرد که: « لاتجمعموا أمّتي علي ضلالة». هيچ ممکن نيست که انسان بيراهه رود. پس مرز ما با خارجي ها مشخص است. آن ها خود را به زحمت ندهند. از سگان و عوعوِ سگان کسي براي آنان حساب باز نمي کند. داخله ي ما اين است که اين ناله ها و اين دعاها اثر دارد و اين توسل ها اثر دارد. مواظب زبان ها هم باشيم. درباره کسي حرف بد، نوشتار بد نداشته باشيم.
در آن خطبه ي نمازجمعه به عرضتان رسيد که اين سفارش قرآن است. نماز جمعه براي همين است « وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ » مايک جا را بايد حفظ بکنيم که اگر يک وقتي سرمان به سنگ خورد به آن جا بياييم و آن حرم امن نماز جمعه است. ديانت است، حوزه است، مرجعيت است. اين ها را بايد حفظ کنيم. اگر يک وقت خداي ناکرده اختلافي داريم. بيرون اين مرزها. يک جا را بايد داشته باشيم که اگر گفتيم «الله» بگويد «لبيّک». همه جا را نمي شود آلوده کرد، همه مکان ها را، همه ي اشخاص را، همه ي منابر را، همه ي تريبون ها را، نمي شود آلوده کرد به اين سمت و آن سمت. گفتند مواظب باشيد يک جا را پاک داشته باشيد. بسياري از شما ها طلبه ايد، يک وقتي برخي يک اتاق کوچک دارند آنها هيچي اما اگر کسي چند اتاقي دارد يک اتاق را يا اتاقک را «مصلّي » قرار دهد. خودش و زنش و بچه هايش در آن جا نماز بخوانند. آن جا دعا و قرآن بخوانند. آن جا نخوابند و غذا نخورند، نروند و نيايند. آن جا را فقط مصلّي قرار دهند که اگر يک وقت مشکل داشتند به آن جا بروند و بگويند «يا الله » جوابشان را بشنوند. اين در فقه ما هست يا نه؟ گفتند وقتي مي بينيد جان کندن محتضر سخت است به مصلّايش ببريد، آسان جان مي دهد. يک جا را بايد پاک داشته باشيم. حواستان جمع باشد. گفتند چند تا اتاق داريد يک اتاق را مخصوص مصلّي کنند. همه ي ما هميشه مشکل داريم. چرا خدا خدا نمي کنيم. اگر خدا خدا مي خواهيم بکنيم يک جا بايد باشد که پاک باشد يا نه؟ گرچه او همه جا « وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ » اما اول وقت اثر دارد، در فلان روز اثر دارد، در فلان شب اثر دارد. گفتند برو مصلّايت بگو «يا الله» تا جواب بشنوي. اين ها در فقه ما هست يا نيست؟ پس اين ها حرم امن است، اين ها منطقه هاي ممنوعه است. اين جاها را حفظ بکنيد. بعد ببينيم که اختلاف ما از چه قسم است و بعد ببينيم کسي که داور است همان است که مجري است يا نه؟ اين ها را بايد حل کنيم.
اين ايام ذائقه ي همه ي ما بوسيله شهادت شهداي هفت تير بسيار تلخ است. هم مسئولان قوه ي قضائيه را ما به خداي سبحان مي سپاريم. و از سعي بليغ اين ها متشکريم. اميدواريم دستگاه قضايي را ذات أقدس إلاه روز به روز بيش از گذشته حفظ کند. اين آقايان را تأييد کند. اين دعاي ما در باره ي قوه ي قضاييه. شهداي هفت تير را با شهداي کربلا محشور بفرمايد.
 اما شهيد بهشتي ما که آمديم قم. يعني تقريباً شهريور  1334، يعني 54 سال قبل. درجلسات خصوصي مرحوم علامه که شرکت کرديم. يکي از آن نام آوران درس فلسفه ي خصوصي مرحوم علامه طباطبايي، همين شهيد بهشتي بود. شهيد مطهري قبلا به تهران رفته بود. شهيد بهشتي را کم تر مي شناختند. او يک نام آوري بود در هوش. وقتي وارد دستگاه قضايي شد مرحوم شهيد بهشتي بود و آيت الله موسوي اردبيلي بود و مرحوم شهيد قدوسي مرحوم رباني املشي و بنده هم در خدمتشان بودم. قداست او، طهارت او، قدرت او، مديريت او، آن روزي که نه قانوني در مملکت بود. فقط قدرت اداره مي کرد آميخته با قداست. آن روز معلوم مي شد شهيد بهشتي کيست؟ اقتدار او، مديريت او، طهارت روحي او، طهارت فطري او، طهارت مالي او، طهارت سياسي او، صدر و ساقه ي جلسات او نوراني بود. بعد از او ما خيلي نگران بوديم. خب، بالاخره از عهد علامه تا آن روزمربوط بوديم. يک داغي بود براي ما. ما آن روز در همان شوراي عالي قضايي، اتاقکي بود و همان جا زندگي مي کرديم و لوايح را تنظيم مي کرديم. بعد از شهادت ايشان، بعد از ظهر بيش از حد معمول قرآن خوانده و ثوابش را به روح مطهر ايشان تقديم کرديم. بعد خواب ديدم که شهيد بهشتي با جلال و شکوه در حال رفتن هستند، گفتم کجا؟ اشاره کرد که آنجا يک قصر با جلالي بود که گفت: دارم مي روم آنجا. اين اصلش. خب، اين خونها پاي اين نظام رفته است؛ حالا آمريکا کيست، اسرائيل کيست، از خارجي هزار را به يک جو نمي خرند.
مناسبت هاي ديگري هم بود که خيلي مهم است. جريان مبارزه با مواد مخدر است که همه ي ما بايد تلاش و کوشش کنيم اين ننگ از دامن اين ملت زدوده شود. اين جوانان عزيز، خدايا به عصمت زهرا همشان را حفظ کند، تاييد کند، نجات دهد تا اين ها آلوده نشوند. مي دانيد بيگانه همه ي مرزها را باز کرده نه تنها از فرودگاهها، از بندرها و از هر راهي مواد مخدر مي آيد. همه ي ما مي دانيم اين کار حرام است. کسي که به اين قصد بکارد، حرام است. بفروشد حرام است. حمل و نقلش حرام است. آن اجاره حرام است. آن فروش حرام است. آغاز و انجام اين کار، تکليفاً حرام است و وضعاً هم کسبش  باطل است و مالک نمي شود.
 از طرف ديگر از نظر اقليمي در جايي قرار داريم که کشور ما پر آب نيست بخشي از کشور ما قسمت کويري دارد. با کم آبي روبرو است اين سالها هم که متاسفانه خشک سالي است. چيزي بهتر از درست مصرف کردن، آن هم در سالي که به عنوان اصلاح الگوي مصرف اعلام شده است. بهتر است با رعايت عدل بين افراط و تفريط نيست. اميدواريم در هزينه کردن ها، در شست و شوها و در همه ي موارد رعايت شود. ان شاءالله صرفه جويي ممدوح و محمود را رعايت کنيم، که مشکل بي آبي يا کم آبي در تابستان مواجه نشويم.
 از طولاني شدم عذر مي خواهم از اين که  عازم سفر تابستاني هستم، همه شما را به خداي بزرگ مي سپارم.

 

نماز جمعه اين هفته

نماز جمعه اين هفته قم(مورخ 1389/6/12) به امامت حضرت  حجت الاسلام والمسلمين سعيدي  در شبستان امام خميني(ره) حرم حضرت فاطمه معصومه (سلام الله عليها) برگزار خواهد شد.
سخنران پيش از خطبه ها جناب دكتر علي لاريجاني ميباشد.

تقویم امروز

امروز : شنبه
13. شهریور 1389
25. رمضان 1431
4. سپتامبر 2010

نظر سنجی

از چه طريقي با پايگاه اطلاع رساني ستاد نماز جمعه قم آشنا شديد ؟
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز35
mod_vvisit_counterدیروز96
mod_vvisit_counterاین هفته457
mod_vvisit_counterاین ماه300
mod_vvisit_counterکل بازدیدها46192

ارسال نظر